معنی کدح
6 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) خراش. یقال: به کدح، ای خدش. و قیل الکدح اکثر من الخدش. ج، کُدوح. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کردار خواه شر باشد و یا خیر. || کوشش و کسب. (ناظم الاطباء). و رجوع به کدح در معنی مصدری شود.[ کَ ] (ع مص) کوشش نمودن و کردن کاری را برای ذات خود خیر باشد یا شر. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کار کردن. (ترجمان جرجانی ص ۸۱) (زوزنی). || خراشیدن روی را یا بوجهی معیوب ساختن یا تباه گردانیدن آن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خراشیدن. (زوزنی). || ورزیدن برای عیال خود. (آنندراج) (از منتهی الارب). کسب. (اقرب الموارد). || شانه کردن موی سر را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کدح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دح» برای سرودن شعر