معنی کحیل
8 بازدید
[ کَ ] (ع ص) کحیلة. سرمه دار. (از غیاث اللغات). چشم باسرمه. (منتهی الارب). چشم سرمه کشیده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مکحول. بسرمه. بسرمه کرده. (یادداشت مؤلف): تا غزل خوان را بباید وقت خواندن در غزل نعت از زلف سیاه و وصف از چشم کحیل . فرخی. چشم جادوی تو بیواسطهٔ کحل کحیل طاق ابروی تو بیواسطهٔ وسمه وسیم.سعدی. نه وسمه است آن به دلبندی خضیب است نه سرمه است آن به جادویی کحیل است. سعدی. || چشم سرمه گون. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، کَحلی ََ و کَحائِل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کسی که سرمه ای به چشم خود کشیده باشد. (غیاث اللغات).[ ] (اِخ) عزیز پاشا در قاهره بسال ۱۸۵۶ م. متولد شد. کتابهای زیر از اوست: اثبات الحقوق مدنیه و اثبات التخلص منها، رساله فی الیمین، شرح قانون التجارة المصری. رجوع به معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۵۴۸ شود.[ کُ حَ ] (ع اِ) نفت یا قطران که بر شتران گرگین مالند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قطران. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «کحیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر