معنی کحلاء
6 بازدید
[ کَ ] (ع ص) مؤنث اَکحَل. (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به اکحل شود. || عین کَحْلاء؛ چشم سرمه گون. || چشم که سیاهی آن سخت سیاه باشد. (منتهی الارب). چشمی که سیاهی آن سخت سیاه باشد و گفته اند آنکه چون سرمه کشیده باشد اگر چه سرمه نکشد. (اقرب الموارد). || زن سرمه گون چشم. (منتهی الارب). || بز سپیدتن سیاه چشم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) گیاهی است که آن را زنبور عسل خورد و نگاه می دارد یا گیاهی است ریگستانی که شکوفهٔ نیکو دارد. (منتهی الارب). گیاهی است ریگستانی که گل زیبایی دارد. (ناظم الاطباء). شنجار. (المنجد). شنگار. (یادداشت مؤلف). و رجوع به شنجار شود. || لسان الثور که گیاهی است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گاوزبان. (ناظم الاطباء). || مرغی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کحلاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر