معنی کجین
5 بازدید
[ کَ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به کج. هر چیز که از کج ساخته باشند. (ناظم الاطباء). از کژ (کج) که ابریشم فرومایه است. || بر گستوانی باشد که درون آن بجای پنبه ابریشم کج آغنده باشند و در روز جنگ پوشند و اسب را نیز پوشانند. (برهان). کجیم. (از آنندراج). بر گستوان باشد که درون آن را به کج آغنده باشند و آنرا کجیم هم خوانند. (فرهنگ جهانگیری): از جهان منسوخ شد رسم کج آغند و کجین بعد از این کس را خیال کج نگردد در گمان. سلمان ساوجی (از فرهنگ جهانگیری). به اینها موافق شده بهر کین جبه بکتر و خود و جوشن کجین. نظام قاری. دیدهٔ زره برروی خود و برگستوان و بکتر و کجین دوختند. (دیوان نظام قاری ص ۱۵۱). || پوشش اسب. (از برهان). رجوع به کجیم شود.[ کِ ] (اِ) آرد و روغن را گویند. (برهان). آرد و روغن که حلوای بی شیرینی است. (یادداشت مؤلف): بر ابرش خوشرو مزعفر بستیم کجین آرد و روغن. بسحاق اطعمه (از فرهنگ جهانگیری ج ۱ ص ۷۱۵).
کلمات همقافیه با «کجین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر