معنی کجی

معنی کجی

21 بازدید
[ کَ / کَ جْ جی ] (حامص) مزید علیه کج بر قیاس راست و راستی مأخوذ از کج. (از آنندراج). پیچ. اعوجاج. خمیدگی. پیچیدگی. (ناظم الاطباء). کژی. چولی. اعوجاج. انحناء انعطاف. عِوَج. مقابل راستی. (یادداشت مؤلف): از کجی افتی به کم و کاستی از همه غم رستی اگر راستی.نظامی. گل ز کجی خار در آغوش یافت نیشکر از راستی آن نوش یافت.نظامی. || اعتراض. (ناظم الاطباء). ستیزیدگی. عناد: می تراود از سراپای دل آزاران کجی باشد از مرغ شکاری ناخن و منقار کج. صائب (از آنندراج). || نادرستی. ناراستی : گر کجی را شقاوت است اثر راستی را سعادت است ثمر.سنائی. بیا تا کج نشینم راست گویم که کجی ماتم آرد راستی سور.انوری. عجب گر بود راهم از دست راست که از دست من جز کجی برنخاست.سعدی. ملک را گمان کجی راست شد ز سودا بر او خشمگین خواست شد.سعدی. عوج، کجی در معیشت و رای و دین و زمین و مانند آن. (منتهی الارب). || (اِ) ابریشم خام. (ناظم الاطباء). اما ظاهراً کجی را با «کج» (کژ) بمعنی ابریشم اشتباه کرده است. رجوع به کج شود.
[ کُ ] (اِ) مهره ای است به رنگ کبود که بر کلاه شیرخوارگان آویزند دفع مضرت چشم زخم را. نوعی مهرهٔ کبود که از سرپوش و کلاه کودکان آویزند دفع چشم بد را و چشم زاغ (ازرق) را بدان مانند کنند. مهرهٔ آبی و روشن براق. مهره به رنگ آسمان. جَش. چش. و ظاهراً صورت دیگر آن کُجَه باشد. (یادداشت مؤلف). - مثل کجی؛ چشمی که سیاهی آن به رنگ کبود روشن و شفاف است و کبودی آن از کبودی چشم زاغ سبزتر است. چشمی که بجای سیاهی کبودی خوش آیند دارد. چشمی کبود و زیبا. (یادداشت مؤلف).
[ کَ جْ جی ] (ص نسبی) نسبتی است به کج که از مردم باشد. (الانساب).
[ ] (اِ) اسم ترکی معز است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). و ظاهراً محرف یا صورتی از گِچی باشد که نام ترکی بز است.
[ کَ جْ جی ] (اِخ) ابومسلم ابراهیم بن عبداللََّه بن مسلم الکجی البصری (متوفی ۲۹۲ هـ . ق.) از حفاظ حدیث بود و او منسوب است به کج در خوزستان فارس، کتاب السنن از اوست. در بغداد وفات یافت. (الاعلام ج ۱ ص ۱۵).
[ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ولوپی بخش سوادکوه مازندران. (سفرنامهٔ مازندران رابینو ص ۱۱۶ و ترجمهٔ آن ص ۱۵۶).

کلمات هم‌قافیه با «کجی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید