معنی کجمکج
5 بازدید
[ کَ مَ کَ ] (ص مرکب، از اتباع) کج. معوج. (فرهنگ فارسی معین). کج مج. رجوع به کج مج شود. || آنکه فصیح نباشد و کلمات را نیکو ادا نکند. (فرهنگ فارسی معین). || (ق مرکب) بطور کج و معوج. کجکی. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کج مج شود.
کلمات همقافیه با «کجمکج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کج» برای سرودن شعر