معنی کجرو
5 بازدید
[ کَ رَ / رُو ] (نف مرکب) کج رونده. که صراط مستقیم نپوید. رونده براه کج. که براه مستقیم نرود: تا در این رشته ای که مسکن تست نفست ار کجرو است دشمن تست.سنائی. فلک کجروتر است از خط ترسا مرا دارد مسلسل راهب آسا.خاقانی. سرآهنگ پیشینه کجرو کند نوایی دگر در جهان نو کند.نظامی. همچو فرزین کجرو است و رخ سیه بر نطع شاه آنکه تلقین می کند شطرنج مر لیلاج را. مولوی. عرقال؛ مرد کجرو که به راه مستقیم نیاید و ثبات نورزد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کجرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر