معنی کثیف

معنی کثیف

136 بازدید
[ کَ ] (ع ص) ستبر. (منتهی الارب) (بحر الجواهر). ستبر و غلیظ. (ناظم الاطباء). ستبر و تیره. ضد لطیف. (غیاث اللغات) (آنندراج): ترکیب تو سفلی و کثیف است ولیکن صورتگر علوی و لطیف است بدو در. ناصرخسرو. چون این کثیف جرم زمین هست بر قرار چون کاین لطیف چرخ فلک را قرار نیست. مسعودسعد. گر ملیحی یا قبیحی ور لطیفی یا کثیف بندهٔ صدر جهانی حق شناس و حق گزار. سوزنی. زمین زیر به، کو کثیف است و ساکن فلک به زبر، کو لطیف است و دروا.خاقانی. که مرا بی لقای خدمت او زندگانی کثیف و نازیباست.خاقانی. اگر خسیس بر من گرانسرست رواست که او زمین کثیف است و من سماء سنا. خاقانی. سودای این سواد مکن بیش در دماغ تکلیف این کثیف منه بیش بر روان.خاقانی. در دل سنگ کثیف جواهر معادن و فلزات بیافرید. (سندبادنامه ص ۲). صبغةاللََّه نام آن رنگ لطیف لعنةاللََّه بوی آن رنگ کثیف.مولوی. || ابر. || آب. (منتهی الارب) (آنندراج). || صاحب منتهی الارب و به تبع او صاحب آنندراج گوید: اسمی است که لشکر را بدان توصیف کنند و سپس کثیف را بمعنی ابر و آب ضبط کرده است، مرادف دارای کثافت و این اخیر براساسی نیست و صواب آن است که آن صفت باشد. در اقرب الموارد و ناظم الاطباء ذیل کثیف آمده: ذوالکثافة که بدان لشکر و ابر و آب و صف شود. گویند: عسکر کثیف و سحاب کثیف و ماء کثیف. و صاحب شرح قاموس نوشته اسمی است که وصف کرده می شود به او سپاه و ابر و آب. || در تداول فارسی زبانان، چرکین و ناپاک. ضد نظیف. (ناظم الاطباء). شوخگن. (یادداشت مؤلف). - کثیف بودن؛ ناپاک و چرکین بودن. (ناظم الاطباء). || انبوه و درهم. درهم پیچیده. (یادداشت مؤلف): و موی سر او زود برآید و کثیف باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اگر بسیار است و کثیف (موی) مزاج گرم است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اندر موی نگاه کنند و موی از سه روی نشان دهد به مزاجها یکی از بسیاری و کثیفی و دوم از نگ [ ظ. رنگ ] سیوم از جعدی و راستی اگر بسیار است و کثیف، مزاج گرم است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
[ کُ ثَ ] (اِخ) سُلَّمی تابعی است. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «کثیف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید