معنی کثم

معنی کثم

5 بازدید
[ کَ ] (ع مص) در دهان درآوردن خیار را و شکستن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). در دهان درآوردن خیار و مانند آن را و شکستن آن. (از ناظم الاطباء). || سرنگون کردن. (از آنندراج). سرنگون کردن در تیردان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بازگردانیدن کسی را از کار و بازداشتن از آن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || فراهم آوردن چیزی را. (از آنندراج) (از منتهی الارب). جمع کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). || بر پی کسی رفتن. (آنندراج). از پی کسی رفتن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ کَ ثَ ] (ع مص) قریب گردیدن و درنگ کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). نزدیک گشتن و درنگی کردن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). || سیر شدن و بزرگ شکم گشتن کسی. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
[ کَ ثَ ] (ع اِ) نزدیکی. (ناظم الاطباء). رماه عن کثم؛ انداخت او را از نزدیکی. (منتهی الارب)؛ از نزدیکی به آن تیرانداخت. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ کَ ثِ ] (ع ص) درشت و غلیظ. (ناظم الاطباء). غلیظ از گل و نحو آن. (از المنجد). و رجوع به کَثِمَة شود.

کلمات هم‌قافیه با «کثم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ثم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید