معنی کثر
7 بازدید
[ کَ ] (ع ص) بسیار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فراوان. (ناظم الاطباء). || (اِ) پیه خرمابن. || خرمابن یا شکوفه یا بر آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). غلاف شکوفهٔ خرمابن. (از ناظم الاطباء) (از آنندراج).[ کُ / کِ ] (ع اِ) بسیاری. یقال الحمد للََّه علی القل و الکثر؛ ای علی القلیل و الکثیر. (منتهی الارب)؛ سپاس مر خداوند را در کمی و بسیاری مال. (ناظم الاطباء). || مال بسیار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: ما له قل و لاکثر؛ ندارد او نه مال کم و نه مال بسیار. (ناظم الاطباء). || بسیار از چیزی و معظم آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ کَ / کُ ] (ع مص) چیره شدن بر قوم به بسیاری. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). چیره و غالب شدن بر کسی در بسیاری. (ناظم الاطباء). ببسیاری غلبه کردن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «کثر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثر» برای سرودن شعر