معنی کثب
9 بازدید
[ کَ ] (اِخ) رودباری است مر طی را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ کَ ثَ ] (ع اِ) نزدیکی. یقال رماه من کثب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ کَ ثَ ] (اِخ) موضعی است به دیار طی. (منتهی الارب).[ کُ ثَ ] (ع اِ) جِ کُثبَة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کثبة شود.[ کُ ثُ ] (ع اِ) جِ کثیب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کثیب شود.[ کَ ] (ع مص) حمله کردن بر کسی. || نگون ساختن (ترکش را). (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). برگردانیدن. (آوند و جز آن را). (ناظم الاطباء). || کم شیر گردیدن شتر. (آنندراج). کم شیر گردیدن شتران. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گرد آوردن. (منتهی الارب). جمع کردن. (ناظم الاطباء). فراهم آوردن. (تاج المصادر بیهقی). || نزدیک شدن صید به کسی. (از اقرب الموارد). || فراهم آمدن. (منتهی الارب). گرد آمدن. فراهم شدن. (ناظم الاطباء). || ریختن. || درآمدن به چیزی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کثب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثب» برای سرودن شعر