معنی کثاب
5 بازدید
[ کِ ] (ع اِ) تیر و جز آن. یقال مارمی بکثاب؛ ای شی ء سهم او غیره. (منتهی الارب). چیز. (از اقرب الموارد). هر چیز که بیندازند از قبیل تیر و سنگ و جز آن. یقال: مارمی بکثاب، ای شی ء سهم و غیره؛ نینداخت چیزی نه تیر و نه جز آن. (ناظم الاطباء).[ کُ ] (ع ص، اِ) بسیار. (منتهی الارب). کثیر. (از اقرب الموارد). هر چیز بسیار فراهم آمده. (ناظم الاطباء).[ کُ ] (اِخ) موضعی است به نجد. (منتهی الارب) (آنندراج) (معجم البلدان).[ کُ ثْ ثا / کَ ثْ ثا ] (ع ص) تیر بی پیکان و بی پر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تیر سرگرد بی پر که کودکان بدان تیراندازی کنند. (ناظم الاطباء). کُتّاب. رجوع به کُتّاب در همین معنی شود.
کلمات همقافیه با «کثاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر