معنی کث

معنی کث

9 بازدید
[ کَ ث ث ] (ع ص) انبوه و درهم پیوسته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یقال رجل کث اللحیة؛ مرد انبوه ریش. || مرد دراز و انبوه و کوتاه و پیچان ریش. رجل کث. ج، کِثاث. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به کَثَّة شود. || ستبر و کلفت. (ناظم الاطباء).
[ کُ ث ث ] (ع ص، اِ) جِ اَکَثّ. رجوع به اکث شود. || جِ کَثّاء. (اقرب الموارد). رجوع به کَثّاء شود.
[ کُ ث ث ] (ع ص) گروه بسیار. قوم کث. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ کَ ث ث ] (ع مص) انداختن پلیدی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
[ کَ ] (پسوند) (مزید مؤخر امکنه) کلمه ای است که مانند کند، قند، کت، غن، جان، کان، گان، خان و قان در آخر اسامی شهرها و شهرکها و قصبه هایی چون: اخسیکث، اسبانیکث، اسبکث، بارسکث، بارکث، خرغانکث، بومجکث، کبوذنجکث، بلاکث، تون کث و مانند اینها درآید و ظاهراً معنی شهر یا ده یا قصبه و امثال آن دهد. (از یادداشت مؤلف). در ماوراءالنهری مرادف کاث، کت، کذ، کد بصورت پسوند مکان آید. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کت و کد و کده شود.
[ کَ ] (اِخ) دهی است میان راه شیراز به سیرجان. (فارسنامهٔ ابن البلخی چ اروپا ص ۱۶۲).

کلمات هم‌قافیه با «کث»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کث» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید