معنی کتو
6 بازدید
[ کَ تْ وْ ] (ع مص) گام نزدیک نهادن. (زوزنی) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). گام خرد نهادن. (تاج المصادر بیهقی).[ کَ تَ ] (اِ) بیماریی در اسب و استر و خر. (ناظم الاطباء). ورم حلق (در اسب). (یادداشت مؤلف).[ کَ ] (اِ) مرغ سنگخواره را گویند و به عربی قطا خوانند. (برهان). مرغ سنگخواره. (ناظم الاطباء). قطا. (مهذب الاسماء). سنگخوارک. (فرهنگ فارسی معین).[ کُ / کَ تْ تو ] (اِ) غوزهٔ پنبه باشد که غلاف پنبهٔ نارسیده است. (برهان). غوزهٔ پنبه. (فرهنگ جهانگیری) (ناظم الاطباء): و از پنجاه من کتوی اینان پنج من پنبه بیرون نیاید. (دیوان نظام قاری ص ۱۳۳). صبر بسیار بباید پدر پیر و حلاجش تا دگر مادر کتو چو تو فرزند بزاید. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۲۶). ز گوش پنبه برون آر ای کتو که به پیش مسافتی است ترا ریسمان صفت بس دور. نظام قاری (دیوان ص ۳۲).
کلمات همقافیه با «کتو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر