معنی کتمة
6 بازدید
[ کَ مَ ] (ع اِ) سخن. کُتم. یقال ما راجعته کتمة؛ ای کلمة. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجوع به کتم شود.[ کِ مَ ] (ع اِمص) نهان داشت چیزی. اسم مصدر است. (منتهی الارب). نهان داشت چیزی. اسم است از کَتم. (از اقرب الموارد).[ کُ تَ مَ ] (ع ص) مرد پنهان دارندهٔ راز و نیک نگاه دارندهٔ هر چه باشد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج).[ کُ مَ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کتمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر