معنی کتم

معنی کتم

5 بازدید
[ کُ ] (ع اِ) برگ نیل. کَتَم. (منتهی الارب). برگ نیل و وسمه. (ناظم الاطباء). رجوع به کَتَم شود. || (اِخ) شهری است. (منتهی الارب).
[ کَ ] (ع مص) پنهان داشتن چیزی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پوشیدن و پنهان کردن چیزی. (ترجمان القرآن جرجانی ص ۸۱). پوشیدن راز. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). کِتمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): نی ز بخل سیم و مال و زر خام از برای کتم آن سر از عوام.مولوی. و رجوع به کتمان شود. || (اِ) سخن. (یادداشت مؤلف). کَتمَة: در کتم همه اول گفتار تو بودی گفتار هنر را همه کردار تو بودی.منوچهری. و رجوع به کَتمَة شود. || (اِمص) پوشیدگی. اختفا. اخفای سر. || امتناع. || (اِ) پرده. (ناظم الاطباء). - کتم عدم؛ جهان نیستی (که در پردهٔ اختفاء است). (از فرهنگ فارسی معین): ز آغاز بودش به داد آورید خدای این جهان را ز کتم عدم.ناصرخسرو. وز بهر آنکه نیست شود هر چه هست او خیمهٔ وجود بر سر کتم عدم زند.خاقانی. عبدالغفار کز کمانش در کتم عدم گریخت نقصان.خاقانی. مقبلی از کتم عدم ساز کرد سوی وجود آمد و در باز کرد.نظامی. دگر ره به کتم عدم در برد وزانجا به صحرای محشر برد. سعدی (بوستان). تا چنین صورتی عجیب از کتم عدم به عرصهٔ وجود آید. (انوار سهیلی). - کتم غیب؛ جهان پوشیده. عالم غیب. (فرهنگ فارسی معین): حرصهای رفته اندرکتم غیب تاختن آورد و سر برزد ز جیب.مولوی. اگر که رأی تو شمعی براه دیده نهاد به کتم غیب توان دید راه پنهانی.وحشی.
[ کَ تَ / کَ ] (ع اِ) گیاهی است که وسمه نامندش به حنا آمیخته یا بدون آن خضاب کنند موی را و رنگش دیر ماند و چون بیخ آن بجوشانند سیاهی نوشتن شود. (منتهی الارب). کِتمان. (اقرب الموارد). کُتمان. (منتهی الارب). وسمه را گویند و آن برگی باشد که زنان ابروها را بدان رنگ کنند و آن برگ نیل است چه به عربی ورق النیل خوانند. (برهان) (آنندراج). وسمه و برگ نیل که رنگ نیز گویند و بدان خضاب کنند. (ناظم الاطباء). جوهری گوید: «گیاهی است که به وسمه مخلوط کرده و بدان خضاب کنند». شاید کتم چیزی باشد که امروز بدان رنگ می گوییم. (یادداشت مؤلف). بعضی گویند وسمه است لیث گوید نباتی است که او را با وسمه از جهت خضاب موی استعمال کنند. ازهری گوید نباتی است که در لون او سرخی آمیخته بود. سعد گوید این نبات بر سرهای کوه باشد و عزیز باشد و به وسمه مشابه بود و در بعضی مواضع با وسمه از یکجای روید. گویند در عرب روغنی است که او را مکتومه گویند بسبب آنکه کتم و زعفران داخل اجزای اوست. (ترجمهٔ صیدنه ابوریحان). کتم وسمه است بری و بستانی می باشد و بری را در مازندران و شکابن شال خنی نامند یعنی حنای شغال و کتم غیر برگ نیل است چه گیاه نیل شبیه است به گیاه کتان و ساق نیل مجوف است و برگ وسمه شبیه به برگ مورد و ساقش غیرمجوف و ثمرش بقدر فلفلی و بعد از رسیدن سیاه می شود و دشتی و کوهی آن در کنار رودخانه های ریگ دار می روید و شاخه های او انبوه تر از شاخه های نیل و برگش از آن عریض تر و درازتر می باشد و بعضی برگ نیل را وسمه دانسته اند و خلاف واقع است. (تحفهٔ حکیم مؤمن ص ۲۱۶). رجوع به کُتمان و کُتم شود: بوبکر صدیق خضاب به حنا و کتم کرد و کتم وسمه باشد. (یواقیت العلوم ص ۲۱۶). || شمشاد. (یادداشت مؤلف). رجوع به شمشاد شود.
[ کُ تُ ] (ع اِ) جِ کَتوم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به کتوم شود.
[ کُ تُ ] (اِ) کون خرما. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «کتم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید