معنی کتل

معنی کتل

10 بازدید
[ کُ تَ ] (ترکی -مغولی، اِ) کوتل. اسب جنیبت باشد و آن اسبی است زین کرده که پیش پیش سلاطین و امرا برند. (برهان). اسب جنیبت که پیش پیش سواری ملوک و امرا برند. (آنندراج). بالا. پالا. پالاوه. یدک. (یادداشت مؤلف). رکابی. (لغت محلی شوشتر). جنیبت : بیخودم در پی آن شوخ دغل توسن عمر من است اسپ کتل. محمد سعید اشرف (از آنندراج). نقش خود را پیش تابوتش کتل می خواستم وقت رفتن بود مرگ بی اجل می خواستم. نادم لاهیجانی (از آنندراج). در توسن سپهر رود دو کتل ز پیش از پی جهان خدیو به خیل و حشم روان. سنجر کاشی (از آنندراج). || دسته ای از اسبان که در مراسم عزاداری با هیئت و آرایش مخصوص حرکت کنند. (از یادداشت مؤلف). || علم که قسمت فوقانی آن را به پیراهن بی آستین مانندی بپوشند همانند تکیه و متکایی که بر چوبی نصب شده باشد و همراه علامت و بیرق در مراسم عزاداری حرکت دهند. || در مراسم عزاداری علم بزرگ که در دسته حرکت دهند. توق. (فرهنگ فارسی معین). - علم و کتل؛ علامت و اسبان که به هیئت و شکل مخصوص در روزهای عزا حرکت کنند. - علم و کتل راه انداختن؛ دسته های عزاداری با علم و کتل برپاکردن و گرداندن. - || مجازاً، سر و صدا راه انداختن و وضع را آشفته کردن. || بمعنی تل بلند هم آمده است که پشتهٔ بلند خاک و کوه پست باشد. (برهان). عقبهٔ بلند درهٔ کوه و آن را کوتل نیز گفته اند مرکب از کوه و تل یعنی تل کوه. (از آنندراج). زمین بلند در صحرا. (غیاث اللغات). تل بلند. پشتهٔ بلند. کوه پست. (ناظم الاطباء). پژ. پَز. عَقَبَه. (منتهی الارب). گریوه: خُرَیم، کتلی است میان بدر و مدینه. (منتهی الارب). - امثال: جو که پای کتل به اسب دهند سودی ندارد.(یادداشت مؤلف). - کوه و کتل؛ (از اتباع) تپه های بلند و گردنه.
[ کُ تَ ] (ع اِ) جِ کُتلَة. رجوع به کُتلَة شود.
[ کَ تَ ] (ع مص) برچفسیدن و لزج گردیدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تلزق و تلزج. || درغلطیدن خر و چسبیدن خاک به وی. (از اقرب الموارد).
[ کَ ] (ع مص) بند کردن و بازداشتن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ کَ تَ ] (ع اِمص) درشتی اندام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ کَ تَ ] (اِ) در تداول باغبانان، جوانه ای که از پای درختان میروید نزدیک یا محاذی زمین بی ریشه اما پاجوش آن باشد که از پای درخت برآید از زیر زمین و ریشه نیز دارد. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «کتل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید