معنی کتر
5 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) شمرده و اندازه. (منتهی الارب). قدر و اندازه. || لیاقت. حسب. (ناظم الاطباء). حسب و قدر. (اقرب الموارد). || میانهٔ هر چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || رفتاری است مانند رفتار مستان. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || هودهٔ خرد. || دیوار خرمنگاه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دیوار خرمنگاه غله. (ناظم الاطباء). || کوهان بلند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کِتر. کَتِر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). و رجوع به کَتَر و کِتر شود. || جای خشک کردن خرما. (ناظم الاطباء).[ کَ تَ ] (ع اِ) کوهان بلند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). کوهان. (منتهی الارب). کوهان بلند شتر. (ناظم الاطباء). کَترَة. رجوع به کتر [ کَ / کِ ] و رجوع به کترة شود.[ کِ ] (ع اِ) گوری از گورهای عاد یا بنایی است شبیه به گنبد و کوهان را بدان تشبیه دهند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به کَتَر و کَتر شود.[ کَ تَ ] (اِخ) ولایتی است در هندوستان. (فرهنگ اسدی اقبال ص ۱۶۱). این گفتهٔ اسدی ظاهراً براساسی نباشد چه کتر دشتی بوده است نزدیک بلخ بچهار فرسخ بر کران رود جیحون و سلطان محمود با ایلک خان در آنجا حرب کرده است و ایلک خان را بشکست. صاحب تاریخ گردیزی آرد: ایلک خان با آن لشکر از رود بگذشت و به بلخ آمد و امیرمحمود رحمةاللََّه آنجا رفت و به دشت کتر حرب کردند. (تاریخ گردیزی ص ۵۴). صاحب تاریخ یمینی جای این دشت را بدون ذکر نام کتر بر چهارفرسنگی بلخ کنار پل چرخیان می نویسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۸): ز بت پرستان چندان بکشت و چندان بست که کشته بود و گرفته ز خانیان به کتر. فرخی. و گر بیاید زانگونه باز باید گشت که خان ز دشت کتر پشت گوژ و روی آژنگ. فرخی. آنچه او کرد به ترکستان با لشکر خان شاه کرده ست بدان لشکر در دشت کتر. فرخی. نه یک سوار است او بلکه صد هزار سوار بر این گواه منست آنکه دید فتح کتر. عنصری. رجوع به تاریخ گردیزی ص ۵۴ و تاریخ یمینی ص ۲۹۸ شود.
کلمات همقافیه با «کتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر