معنی کتخدای
5 بازدید
[ کَ خُ ] (اِ مرکب) کدخدا. (از آنندراج). کتخدا. (ناظم الاطباء). فرمانروا. صاحب. دارا. دارنده : یکی پاک انبازش آرم بجای که گردی به اهواز بر کتخدای.فردوسی. خانه به دو کدبانو نارُفته بود و ده به دو کتخدای ویران. (سیاست نامه). و رجوع به کدخدا و کدخدای و کتخدا شود. || پادشاه. (یادداشت مؤلف). || معتمد وزیر و مدبر کارهایش. (دزی ج ۲ ص ۴۴۳). کدخدای. رجوع به کدخدای شود.
کلمات همقافیه با «کتخدای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر