معنی کتبة
7 بازدید
[ کُ بَ ] (ع اِ) دوال که بدان دوزند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دوالی است که به آن دوخته میشود درز مشک و غیر آن. (شرح قاموس). || آنچه بدان شرم ماده شتر را فراهم آرند تا گشن برنجهد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || درز موزه و مشک و جز آن فراهم آورده. (منتهی الارب). درزی است که بهم آورده است دوال هر دو روی آنرا. (شرح قاموس). ج، کُتَب. (اقرب الموارد).[ کِ بَ ] (ع اِمص) نوشتن خواستن کتابی را که می نویسی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نبشتن خواستن کتابی را که شخص می نویسد. کتبت. || نوع نبشتن. || هیئت نبشتن. (ناظم الاطباء). کتبت.[ کِ بَ ] (ع مص) رجوع به کَتب و کِتاب و کِتابَة شود.[ کَ تَ بَ ] (ع ص، اِ) جِ کاتب. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کتاب و کاتب شود.
کلمات همقافیه با «کتبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر