معنی کتال
5 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) گوشت. || نفس. || حاجت که روا کنی آن را. || مؤونت. || هر چه که اصلاح آن کرده باشند از طعام و لباس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بدی زیست و تنگی آن. (منتهی الارب). سوء عیش. (اقرب الموارد). || (اِمص) درشتی اندام. (منتهی الارب). درشتی جسم. رجل ذوکتال و ذوکَتَل؛ غلظ الجسم. || قوه. || گرانی. ثقل: القی علی کتاله؛ ای ثقله. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کتال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر