معنی کتاره

معنی کتاره

4 بازدید
[ کَ رَ / رِ ] (اِ) کتار. (از برهان). غداره. کتاله. (آنندراج). حربه ای است که بیشتر اهل هند بر میان زنند و به کتار بحذف «ها» مشهور است. (برهان). حربه ای کوتاهتر از شمشیر غیر منحنی و پهن که بیشتر اهالی هند داشته اند اکنون در ایران متداول است و کاف را به غین و تا را به دال تبدیل کرده اند یعنی غداره. (از آنندراج). ج، کتارات. (تحقیق ماللهند ص ۵۸ س ۶). قداره. قمه. معرب این کلمه قتاله است. (از فرهنگ فارسی معین). صاحب غیاث اللغات می نویسد: در رشیدی مسطور است که در اصل قتاله است و عربی است و اهل یمن چنین گویند. ناصرخسرو گوید: اصل هندوان از یمن بوده است و کتاره قتاله بوده است معرب کرده اند. (سفرنامهٔ ناصرخسرو، چ دبیرسیاقی ص ۱۰۱). ابن بطوطه این کلمه را قتاره ضبط کرده است: «فضربه احدهم بالقتاره». (ابن بطوطه): این خبر به امیر رساندند گفت این کتاره به کرمان بایستی زد. (تاریخ بیهقی). پیغامی آمد که شما را جواب فرموده آید شش تن مقدمتر ایشان خویشتن را به کتاره زدند چنانکه خون در آن خانه روان شد. (تاریخ بیهقی). غلامان دیگر در آمدند و موزه از پایش جدا کردند و در هر موزه دو کتاره داشت [ اریارق ] . (تاریخ بیهقی). در این خانه چهارستت مخالف کشیده هر یکی بر تو کتاره.ناصرخسرو. مردم یمن که به حج آیند عامهٔ آن چون هندوان هر یک لنگی بر بسته و مویها فروهشته و ریشها بافته و هر یک کتارهٔ قطیفی چنانکه هندوان در میان زده. (سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۱۰۱). سر آن دو چشم گردم که چو هندوان رهزن همه را بنوک مژگان زده بر جگر کتاره. امیرخسرو (از آنندراج). کز برف پر عصارهٔ چینی است کوهسار وز یخ پر از کتارهٔ هندیست آبدان. (گلشن مراد). در یک دست کتاره ای چون قطرهٔ آب و در دست دیگر گاوسری چون قطعهٔ سحاب. (حبیب السیر چ سنگی ج ۲ ص ۳۹۷). || بمعنی خنجر و شمشیر نیز نوشته اند. (غیاث اللغات). || نیزک. (دهار). و رجوع به کتاله و قداره شود.

کلمات هم‌قافیه با «کتاره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید