معنی کبیب
7 بازدید
[ کَ ] (ع ص) به سر درآمده و بر روی افتاده. (غیاث اللغات). || محزون و شکسته از غم و بدحالی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کبیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر