معنی کبچه
5 بازدید
[ کَ چَ / چِ ] (ص) دم بریده. (صحاح الفرس). رجوع به کبجه شود.[ کَ چَ ] (اِ) چوبی باشد که بدان آرد گندم بریان کرده شده را که با چیزی آغشته کنند بر هم زنند و بشورانند و آن را به عربی مجدح گویند. (برهان). کفچ. کفچه. کپجه. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): مجدح؛ کبچهٔ پِسْت شور. مخوض؛ کبچ یا چیزی که بدان شراب را زنند تا آمیزد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کبچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر