معنی کبون
5 بازدید
[ کُ ] (ع مص) ساکن شدن و آرام گردیدن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نرم و سست دویدن یا کوتاهی کردن در دویدن. کبن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به کَبن شود.[ ] (اِخ) شهری است در یهودا و در موقع آن اختلاف هست. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «کبون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر