معنی کبود پوشیدن
4 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) جامهٔ کبود به بر کردن. || جامهٔ نیلی به علامت سوکواری بر تن کردن. جامهٔ عزا پوشیدن : چهل روز سوک پدر داشت شاه بپوشید لشکر کبود و سیاه.فردوسی. گر تو کبود پوشی همچون فلک در این ره پس چون فلک چرا تو دایم به سر نگردی. عطار.
کلمات همقافیه با «کبود پوشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر