معنی کبود شدن
5 بازدید
[ کَ شُ دَ ] (مص مرکب) نیلگون شدن. نیلی شدن. ازرق گشتن : تا ز دستم رفت و همزانوی نااهلان نشست شد کبود از شانهٔ دست آینهٔ زانوی من. خاقانی. || سیاه شدن. تیره و تار شدن. کدر گشتن : ز بیراهی کار کرد تو بود که شد روز بر شاه ایران کبود.فردوسی.
کلمات همقافیه با «کبود شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر