معنی کبودی

معنی کبودی

6 بازدید
[ کَ ] (حامص) نیلگونی. آسمانگونی. (ناظم الاطباء). زرقة. (ترجمان القرآن): تا بود لعلی نعت گلنار چون کبودی صفت نیلوفر.فرخی. آسمان کو ز کبودی به کبوتر ماند بر در کعبه معلق زن و دروا بینند.خاقانی. - کبودی رنگ؛ رنگ آسمان گونی. رنگ لاجوردی. (ناظم الاطباء). || تیرگی. تاریکی : شرع را از طبع نافرمان شدی کور بودی در کبودی زان شدی.عطار. گرنه کوری این کبودی دان ز خویش خویش را بد گو، مگو کس را تو بیش. مولوی. - کبودی و کوری؛ کوری و سیاه رویی. (از یادداشت مؤلف): کبودی و کوری درآمد به چرخ که بغداد را کرد بی کاخ و کرخ. نظامی. || (اِ) خال و نقش که مصنوعاً در بدن و دست و پا پیدا آرند. || مایهٔ خال کوبی. (یادداشت مؤلف). || دستار از کنارهٔ پوست گوسفند کبودرنگ. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «کبودی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید