معنی کبوتردم

معنی کبوتردم

4 بازدید
[ کَ تَ دُ ] (اِ مرکب) دم کبوتر. || علاقهٔ دستار و کمربند را گویند که بر یک طرف راست ایستاده باشد. (برهان). شمله. || (ص مرکب) (در اصطلاح خطاطان) قلمی است به طرز خاص تراشیده که مشابه به دم کبوتر باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج): گر کنم شوق دل از کلک کبوتردم رقم نامه زین تقریب خود بال کبوتر می شود. سعید اشرف (از آنندراج).
[ کَ تَ دَ ] (اِ مرکب) کنایه از بوسهٔ با صدا. || کنایه از بوسهٔ خاطرخواه. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). بوسهٔ خاطرخواه. (غیاث اللغات). بوسهٔ خاطرخواه خوردن باشد. (برهان). || کنایه از دهان بر دهان مطلوب گذاشتن و زبان مطلوب را مکیدن. (برهان): در بزم وصال دوش دل محرم بود خاطر چو نهال آرزو خرم بود گنجشک نهاده سینه بر سینهٔ باز تا صبح مدار بر کبوتردم بود. ظهوری (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «کبوتردم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید