معنی کبریاء
8 بازدید
[ کِ ] (ع اِمص) عظمت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بزرگی. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). تجبر. (اقرب الموارد). عظمت و ملک. (لسان العرب) (اقرب الموارد). و قیل: هی عبارة عن کمال الذات و کمال الوجود و لا یوصف بها الا اللََّه تعالی. (لسان العرب) (اقرب الموارد). کبریا. || بزرگواری. (دهار) (ترجمان علامه جرجانی ص ۸۱) (السامی فی الاسامی). بزرگ منشی. (منتهی الارب). و رجوع به کبریا شود.
کلمات همقافیه با «کبریاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر