معنی کبروی
6 بازدید
[ کَ ] (اِخ) نام دهقانی معاصر با بهرام گور وی بهرام را از ده میوه و گل به ارمغان آورد، آنگاه در بارگاه شاه به یاد شاه بهرام جام می برگرفت و درکشید و چون مست گشت از میان گروه به هامون تاخت و بر دامن کوهی در سایهٔ داری بخفت. کلاغی سیاه از کوه درآمد و چشم او بکند چون خبر وی به بهرام آوردند فرمان داد که از می و میخوارگی دست باز دارند و می در جهان حرام گشت. (از شاهنامهٔ فردوسی چ بروخیم ج ۷ ص ۲۱۳۲ و ۲۱۳۳): همین مه که با میوه و بوی بود ورا پهلوی نام کبروی بود.فردوسی.
کلمات همقافیه با «کبروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر