معنی کبره
4 بازدید
[ کَ بَ رَ / رِ / کَ رَ / رِ ] (اِ) پوستهٔ نازکی که روی زخم بندد. لختهٔ خونی که روی زخم منعقد شود. پردهٔ الیافی خون که پس از زخمهای سطحی بر روی پوست و مخاط پدید آید. (فرهنگ فارسی معین). || پوست کف دست یا جای دیگر که به سبب بسیاری کار و تماس با اشیاء کلفت شود. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کبره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر