معنی کبرة
6 بازدید
[ کِ رَ ] (ع اِ) کِبَر. (از اقرب الموارد). - کبرةالقوم؛ کلانتر قوم یا قریب تر آنها به جد اعلی. (منتهی الارب). هو کبرتهم؛ ای اکبرهم او اقعدهم فی النسب و اقربهم. (اقرب الموارد). فلان کبرة ولد ابویه؛ یعنی کلانتر فرزندان است. (منتهی الارب). واحد و جمع و مؤنث در این کلمه یکسان است. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). کُبُرّ. کُبُرَّة. || گناه بزرگ. (از اقرب الموارد). گناه بزرگ و سترگ. (منتهی الارب).[ کَ رَ ] (ع اِمص) کبر در سن. (از اقرب الموارد). بزرگ سالی. (منتهی الارب). یقال: علت فلانا کبرة؛ ای کَبِرَ و اَسَنَّ. (از اقرب الموارد). کلان. به زاد برآمده. سالخورده. دیرینه. کهن.[ کُ بُ رْ رَ ] (ع اِ) کبرة. رجوع به کِبرَة شود.
کلمات همقافیه با «کبرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر