معنی کباش
5 بازدید
[ کِ ] (ع اِ) جِ کَبش. رجوع به کبش شود. || پهلوانان. ابطال. (از اقرب الموارد).[ کَ بْ با ] (ع ص) صاحب کِباش. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || منسوب است به کبش که نوعی گوسفند است. (سمعانی). || (اِخ) نام جماعتی از اهل علم به دیار مصر. (سمعانی).[ ] (اِ) نوعی قرنفل است که سر آن بزرگ باشد. (فهرست مخزن الادویه).
کلمات همقافیه با «کباش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر