معنی کباس
6 بازدید
[ کُ ] (ع ص) بزرگ سر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || نرهٔ سطبر بزرگ سر. (منتهی الارب) (آنندراج). || ضخیم. (دزی ج ۲ ص ۴۳۹). || مرد سر در زیر جامه فروکشیدهٔ خفته. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج).[ کُ ] (اِخ) پسر جفربن ثعلبه است. (منتهی الارب).[ ] (اِ) وزنی است معادل شش درهم و نیم. (مفاتیح العلوم).
کلمات همقافیه با «کباس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر