معنی کباب گردیدن
5 بازدید
[ کَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) کباب گشتن. کباب شدن : عشق تو با چار چیزم یار دارد هشت چیز مر مرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب. فرخی سیستانی. رجوع به کباب شدن شود.
کلمات همقافیه با «کباب گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر