معنی کباب افگندن
5 بازدید
[ کَ اَ گَ دَ ] (مص مرکب) کباب پختن. (بهار عجم) (آنندراج). قرار دادن گوشت به قطعات کرده بر آتش بقصد برشته و بریان شدن و اطلاق کباب بر گوشت مجاز است : ما ز روی آتشین او نقاب افگنده ایم بار اول ما بر این آتش کباب افگنده ایم. میرزا صائب (از آنندراج). و رجوع به کباب کردن شود.
کلمات همقافیه با «کباب افگندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر