معنی کاکی

معنی کاکی

10 بازدید
(حامص) پرگوئی. پرحرفی. پرچانگی کردن. (دزی ج ۲ ص ۴۳۵) (فرهنگ نفیسی). || قدقد کردن. آواز برآوردن مرغ در موقع تخم گذاشتن. صدا کردن مرغ در موقعی که جوجه هایش را جمع میکند. (دزی ج ۲ ص ۴۳۵) (فرهنگ نفیسی). خواندن مرغ جوجگان را به گرد خود به آواز.
(اِ) کاکو. خالو. (آنندراج). خال. دائی. برادر مادر. || خاله. خواهر مادر. || عمه. خواهر پدر. (ناظم الاطباء). رجوع به کاکو شود.
(اِخ) نام پدر ماکان سردار معروف طبرستانی که در جنگ با تاش فراش سپهسالار خراسان بعهد سامانیان در حدود ری بقتل رسید. در ایام عمال و گماشتگان و کارکنان ماکان بن کاکی و اسفاربن شیرویه الدیلمیین و مرداویج بن زیار جیلی و برادر او وشمگیر بدویست دینار برسیده بهر هزار درهم دویست دینار میرسانیدند. (تاریخ قم ص ۱۴۳). رجوع به ماکان کاکی شود.
(اِخ) محمدبن احمد سنجاری قوام الدین سکاکی از فقهای حنفی است. در قاهره سکونت داشت و هم بدانجا وفات یافت. از تألیفات اوست: «معراج الدرایة» و «عیون المذهب» که در کتاب اخیر اقوال ائمهٔ اربعة را جمع آوری کرده است. (الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۹۷۶).
(اِخ) نام یکی از دهستانهای نه گانهٔ بخش خورموج شهرستان بوشهر که حدود و مشخصات آن به قرار زیر است: از شمال و باختر رودخانهٔ مند که این دهستان را از دهستان چغاپور جدا میسازد. از خاور دهستان شنبه و ارتفاعات درویشی و دیر. از جنوب دهستان بردخون. این دهستان در مرکز بخش واقع است و زمینش جلگه ای و هوایش گرم و مالاریائی است. آب آشامیدنی آن از چاه تأمین میشود و زراعت آن بطور کلی دیمی است. محصولاتش غلات، خرما و تنباکو است. شغل اهالی آن زراعت و باغبانی است و از ۲۱ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و ۴۲۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷). مرکز دهستان قریه کاکی و قراء مهم آن عبارتند از: مسیله فخری، بنها، کنخک شمالی و جنوبی مخدان، هلالی، بادوله، راه فرعی بوشهر به اهرم و خورموج و کنگان از وسط دهستان کشیده شده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
(اِخ) مرکز دهستان کاکی بخش خورموج شهرستان بوشهر که در ۳۶ هزارگزی جنوب خاور خورموج کنار راه فرعی خورموج به کنگان واقع است. جلگه ای و گرمسیر و مالاریایی است ۸۷ تن سکنه دارد آب آن از چاه تأمین میشود محصولاتش غلات، خرما، تنباکو. و شغل اهالی آن زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷). همان قصبه ماندستان است. (فارسنامهٔ ناصری).

کلمات هم‌قافیه با «کاکی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید