معنی کاکلی
6 بازدید
[ کُ ] (ص نسبی) آنکه کاکل دارد. - مرغِ کاکلی؛ مرغ که بر سر خوچی دارد. || (اِ) چکاو. چکاوک. قبره. رجوع به ابوالملیح و چکاوک و قبره شود.[ کُ ] (اِخ) دهی است از دهستان قوشخانه بخش باجگیران شهرستان قوچان در ۶۸هزارگزی شمال باختری باجگیران و ۶هزارگزی شمال مالرو عمومی اوغاز به اوزمان واقع است. زمینش کوهستانی و سردسیر است و ۲۳۶ تن سکنه دارد آب آن از رودخانه و چشمه تأمین میشود. محصولاتش عبارت از غلات و میوه است. شغل اهالی آن زراعت و مالداری است. از صنایع دستی قالیچه، گلیم، و جوراب بافی معمول و راههای آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «کاکلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر