معنی کاکا

معنی کاکا

6 بازدید
(اِ) میوهٔ خشک. تنقلات. که بیشتر به اطفال دهند تا به مکتب شایق شود. (برهان) (آنندراج). قاقا. قاقالی لی : گر نخواهد بخواه زود دوال گوشهایش بگیر و سخت بمال. در کنارش نه آن زمان کاکا تا شود سرخ چهره اش چو لکا.سنائی. هله کاکای تست هین بشتاب به دو رکعت بهشت را دریاب.سنائی.
(اِ) برادر کلان را گویند. || غلام قدیمی که در خانه پیر شده باشد. (برهان) (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شیرازیان کاکا سیاه گویند. (آنندراج). || مرد حبشی. مرد زنگی. || بندهٔ حبشی نرینه. || شاید از کلمهٔ کاک بمعنی مرد آمده و آن نشانهٔ خطاب باشد. || بمزاح، یک تن از مردم شیراز. - کاکای حاج محمد زمان است بجای آقایش هم قسم میخورد. (امثال و حکم دهخدا)؛ کنایه از عجب و تکبر است. - مثل کاکا سیاه ها، آشفته مو؛ با لبی ستبر. ژکان و دنان. (امثال و حکم دهخدا ج ۳). - مثل کاکای حاج محمد زمان؛ لندلندان. (امثال و حکم دهخدا ج ۳). - امثال: حساب حساب است کاکا برادر؛ در سودا خویشاوندی و دوستی به کار نیست. برادری بجا بزغاله یکی هفتصد دینار. (امثال و حکم دهخدا ج ۲). کاکای امیر اعظم است عاشق است به هر کس که شما صلاح بدانید. (امثال و حکم دهخدا ج ۳). || به هندی عمو باشد که برادر پدر است. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به افغانی هم برادر پدر را گویند. (غیاث) (آنندراج). || در تداول مردم شیراز برادر را گویند. (حاشیهٔ برهان چ معین).
(اِخ) از شعرای دورهٔ صفویه است. (تاریخ ادبیات ادوارد براون ص ۸۸).
(اِخ) دهی است از دهستان انگوران بخش ماه نشان شهرستان زنجان که در ۴۸ هزارگزی جنوب باختری ماه نشان سر راه عمومی افشار به زنجان واقع، کوهستانی و سردسیر است، سکنهٔ آن در حدود ۴۷۵ نفر است آبش از چشمه و رودخانهٔ امیرآباد تأمین میشود، محصول آن عبارت از غلات، لبنیات و عسل است. شغل اهالی آن زراعت و گله داری است، از صنایع دستی جاجیم بافی معمول است و راههای آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
(اِخ) دهی است از دهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس که در ۱۲هزارگزی جنوب باختری گنبد واقع است زمینش دشت و آب و هوای آن معتدل و مرطوب و مالاریایی است. سکنهٔ آن در حدود ۷۲۰ نفر است آبش از رودخانهٔ نوده تأمین میشود، محصولش غلات، صیفی، حبوبات و شغل اهالی آن زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیچه بافی است، راه فرعی به گنبد دارد، اهالی آن بیشتر چادرنشین هستند و تغییر مکان میدهند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
(اِخ) دهی است از دهستان آلان بخش سردشت شهرستان مهاباد که در ۲۳ هزارگزی جنوب باختری سردشت و ۲۲ هزارگزی جنوب باختری راه ارابه رو و بیوران به سردشت واقع است. کوهستانی و جنگلی، آب و هوایش معتدل و مالاریایی است و سکنهٔ آن در حدود ۷۵ نفر است آبش از رودخانهٔ سردشت تأمین میشود. محصولاتش غلات، توتون، مازوج، گلوان. شغل اهالی آن زراعت و گله داری است از صنایع دستی جاجیم بافی معمول است راههایش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «کاکا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید