معنی کاوین

معنی کاوین

7 بازدید
(اِ) کابین که مهر زنان باشد و آن مبلغی است که در وقت نکاح کردن مقرر کنند. (برهان). صداق. (یادداشت مؤلف): دختر شهنشاه فخرالدوله را از بهر نوح بن منصور بخواستند مبلغ صد هزار دینار کاوین. (مجمل التواریخ و القصص). موسی گفت: من چیزی ندارم که کاوین دهم. شعیب گفت: کاوین او خواهم که تو هشت سال مزدوری کنی. (تاریخ بلعمی). که بی کاوین اگر چه پادشاهی ز من برنایدت کامی که خواهی.نظامی. گشت با او بشرط کاوین جفت نعمتی یافت، شکر نعمت گفت.نظامی. عروسانی زناشویی ندیده بکاوین از جهان خود را خریده.نظامی. در شکر ریز طرب بر عده داران رزان از پی کاوین بهای کاویان افشانده اند. خاقانی. گفت: این دختران را به این پسران خویش دادم و هر یکی را ده هزار دینار کاوین کردم. (تذکرةالاولیاء). خوش عروسی است جهان از ره صورت لیکن هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد. حافظ. - در کاوین آوردن؛ به عقد خود درآوردن. به حبالهٔ نکاح درآوردن : فرستد مهد و در کاوینش آرد بمهد خود عروس آیینش آرد.نظامی. رجوع به کابین شود.

کلمات هم‌قافیه با «کاوین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید