معنی کاوکاو
7 بازدید
(اِمص مرکب) خوب تفتیش کردن. (آنندراج). تفحص و تجسس و تفتیش. (برهان). کاوش. (غیاث). از «کاویدن»، بمعنی کاویدن با شدت و حدت. (حاشیهٔ برهان چ معین): تنگ شد عالم بر او از بهر گاو شور شور اندر گرفت و کاوکاو.رودکی. || ژکیدن. (اسدی). || آواز دادن. (غیاث) (سراج اللغه).
کلمات همقافیه با «کاوکاو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر