معنی کاول
6 بازدید
[ وُ ] (اِ) سفره چی و بکاول. (ناظم الاطباء). مخفف بکاول که ترکان توشمال گویند و سفره چی را نیز گفته اند. (برهان). در ترکی جغتایی بکاول بمعنی صاحب منصب و کسی است که مأمور چشیدن مشروبات است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). || گندنای کوهی را هم میگویند و آن را به عربی کراث الکرم خوانند. (برهان). کراث الکرم و گفته اند که کراث جبلی است. (فهرست مخزن الادویه).[ وُ ] (اِخ) کابل، پایتخت افغانستان. رجوع به کابل شود.
کلمات همقافیه با «کاول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر