معنی کاوش
5 بازدید
[ وِ ] (اِمص) کاویدن. حفر. کندگی. نقب. || تفتیش و تجسس و تفحص. || غور و تفکر و تأمل. (ناظم الاطباء). || نفوذ. تأثیر: پرستیدن داور افزون کنید ز دل کاوش دیو بیرون کنید.فردوسی. || (اصطلاح باستانشناسی) حفاری در خرابه های بناهای تاریخی و مطالعه در آثاری که از صنایع و فرهنگ مردمان روزگاران پیش بدست می آید.
کلمات همقافیه با «کاوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر