معنی کاوس
6 بازدید
[ وو ] (اِخ) پادشاه ایران و پسر کیقباد. (ولف). کاووس. کیکاوس : از آواز ابریشم و بانگ نای سمن عارضان پیش کاوس بپای.فردوسی. نخستین چو کاوس با آفرین کی آرش دوم بد، سوم کی پشین.فردوسی. چو کاوس روی کنیزک بدید دلش مهر و پیوند او برگزید.فردوسی. کاوس در فراق سیاوش به اشک خون با لشکری چه کرد بتنها من آن کنم.خاقانی. رجوع به کاووس شود.[ وو ] (اِخ) پادشاه ایران و پسر کیقباد. (ولف). کاووس. کیکاوس : از آواز ابریشم و بانگ نای سمن عارضان پیش کاوس بپای.فردوسی. نخستین چو کاوس با آفرین کی آرش دوم بد، سوم کی پشین.فردوسی. چو کاوس روی کنیزک بدید دلش مهر و پیوند او برگزید.فردوسی. کاوس در فراق سیاوش به اشک خون با لشکری چه کرد بتنها من آن کنم.خاقانی. رجوع به کاووس شود.[ وو ] (اِخ) قابوس. رجوع به قابوس شود.[ وو ] (اِخ) دهی از بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاهان. دارای ۷۵ تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله، توتون، چغندرقند و حبوب است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «کاوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر