معنی کاواک
5 بازدید
(ص) (از: کاو (کاویدن) +اک پسوند اسم فاعل و اسم مفعول). (از حاشیهٔ برهان چ معین). خالی و تهی و پوچ و بی مغز. (ناظم الاطباء). میان خالی و پوچ و بی مغز. (برهان): بجز عمود گران نیست روز و شب خورشش شگفت نیست ازو گر شکمش کاواک است. لبیبی. - میان کاواک؛ میان تهی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کاواک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر