معنی کاهیدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص) کاستن. کم شدن. نقصان یافتن. (برهان): از امروز تا سال هشتادوپنج بکاهدش رنج و ببالدش گنج.فردوسی. از آن زر بجایست و ما برگذار که چون ما نکاهد وی از روزگار.فردوسی. ز اندوه نهفته جان بکاهد کاهیدن جان خود که خواهد؟نظامی. شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد.سعدی. || کم کردن. کاستن : تو با خویشتن خادمان بر براه ز راه و ز آیین شاهان مکاه.فردوسی. چرا نگویم، کو را سخا همی گوید که نام خویش بیفزای و مال خویش بکاه. فرخی. بزرگ بود همیشه وزارت و بتو باز بزرگتر شد، یارب تو برفزای و مکاه.فرخی. لیکن ز وجود و عدم من چه گشاید؟ گر باشم و گر نه، نه فزایی و نه کاهی. انوری. || لاغر شدن. (یادداشت مؤلف). ضعیف و نحیف گردیدن. (برهان). نزار شدن. مقابل فربه شدن. رجوع به کاهش شود.
کلمات همقافیه با «کاهیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر