معنی کاهن
6 بازدید
[ هِ ] (ع ص، اِ) کسی است که خبر دهد از وقایع آینده و ادعای آگاهی بر اسرار و اطلاع از علم الغیب کند. (تعریفات). فال گیرنده از آواز جانوران و ساحر و غیب گوی. (غیاث). حکم کننده به غیب. (از اقرب الموارد): هر داستان که آن نه ثنای محمد است دستان کاهنان شمر آن را نه داستان. خاقانی. تاج بر فرق محمد تو نهی خاک بر تارک کاهن تو کنی.خاقانی. در میانشان فتنه و شور افکنم کاهنان خیره شوند اندر فنم.مولوی. || نزد نصاری و یهود و بت پرستان انجام دهندهٔ مراسم ذبح و قربانی است و چه بسا که مأخوذ از همان معنی حکم به غیب است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کاهن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر