معنی کاهلی کردن
6 بازدید
[ هِ کَ دَ ] (مص مرکب) تن آسانی کردن. تنبلی کردن : ایزد پیام داد ترا: کاهلی مکن در کار، اگر تمام شنودستی آن پیام. ناصرخسرو. کاهلی کردند تا مرا بضرورت باز باید گشت. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «کاهلی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر