معنی کانون
5 بازدید
(اِ) بمعنی آتشدان باشد مطلقاً اعم از گلخن یا منقل آتشی. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کانون در عربی و سریانی بمعنی آتشدان است و نیز به دو ماه کانون اول و کانون دوم اطلاق شده، و در اصل کلمهٔ سامی است، و آن از عصر اکدی بدین دو ماه اطلاق گردیده. در زبان اکدی کانونو (آتشدان) است و به هر یک از دو ماه مزبور هم گفته شده بدین اعتبار که در آن دو سرمای زمستان ظاهر گردد و مردم باضطرار در کانون آتش افروزند. (از حاشیهٔ برهان چ معین): کانون شده قبلهٔ من از راست قانون شده تکیه گاه چپ هم.خاقانی. در کانون اصل نفس ابلیس در قانون علم شخص آدم. خاقانی (از آنندراج). راست گفتی سپهر کانون گشت و اختران اندر آن میان اخگر. معزی نیشابوری (از حاشیهٔ برهان چ معین). || به لغت سریانی نام بعضی از ماه های رومی است که کانون اول و کانون آخر باشد و آن ماه سیم و چهارم است. (برهان) (ناظم الاطباء). رجوع به حاشیهٔ برهان شود. || طرز و روش و قاعده را نیز گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). || (ص) مرد یا زن گران و کندفهم که صحبت وی را ناخوش دارند. (ناظم الاطباء). || کسی را گویند که مردم او را گرامی دارند و سخنش را قبول کنند. (برهان) (از ناظم الاطباء). || (اِ) نشستنگاه باز در کریزخانه. (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کانون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر